تبليغاتX
گرای نزدیک
نامه ای برای محمد رضا

هوالحق


تقدیم به محمد رضای عزیزم ، بخاطر همه دغدغه های ستودنی اش

محمد رضای عزیز سلام

امید وارم حالت خوب باشد و اگر از احوال اینجانب جویا باشی باید عرض کنم که حال من خوب است اما تو باور نکن . چندی پیش حسب دل تنگی سری به وبلاگ برخی دوستان زدم و در آن میان مطلبی را خواندم که در وبلاگ هلال مهر با موضوع انتخابات مجامع هلال احمر نوشته بودی و از دوستان گله داشتی که چرا اعتقاد دارند :

« اصولاً خاور ميانه جاي تحقق خواست مردم با انتخابات نيست »

باید عرض کنم که شاید در نگاه اول این ماجرا کمی شبیه به شیطنت به نظر می رسد اما بیشتر میتوان آن را حاصل مشاهده مستقیم و تجربه ای چندین ساله دانست که لااقل رگه هایی از حقیقت در آن به چشم می خورد.

این نکته که اساساً دموکراسی به عنوان ارزش قابل پذیرش است یا خیر بماند برای فرصت دیگری اما با فرض قبول ، آنچه من و شما به عنوان فرایند و برآیند دموکراسی در شرق می بینیم ، فارق از بنیاد ها و لوازم واقعی دموکراسی  است.

برگزاری انتخابات فارق از همه آن دغدغه هایی که میدانم شما را هم آزار میدهد واقعا در بندرگز آرزوی خیلی هاست که انشا الله روزی محقق خواهد شد . بنده هم به اندازه شما رنج می برم وقتی در جلسات استانی همه دوستان هم استانی به خاطر انتخابات همیشه سالم ما را مورد تفقد قرار می دهند.

دوست خوبم . . . همه شاهد بودند که دیروز در سالن غدیر زاده بندرگز چه گذشت. تا آنجا که حتی برندگان انتخابات هم از نوع برگزاری شرمسار و ناراخت بودند.

نبودم اما خبر دارم که  کاندیدا های محترم کُلُهم اجمعین از یک طیف خاص بودند و خوشبختانه همه شان رفیق بودند و رغیب نبودند. یعنی اصلا اهمیت نداشت چه کسی رای می آورد ؛ این نشد ، آن . . .

نبودم اما خبر دارم آن عزیز ملبس به لباس تقوا در دفتر مدیریت سالن چند دسته تعرفه را پیروزمندانه نوشت و به صندوق انداخت.

و از همه مهمتر و جالب تر  اینکه در کجای دنیا برای افزایش حضور ، در حوزه انتخابیه دلقک بازی راه می اندازند . هرچند . . .  همه چیز حساب شده بود.اگر کسی از آن بالا بالا ها بگوید به به عجب حضوری ! این همه رای از کجا آمد؟ پاسخ می شنوی آقا مگر عکسهای سالن را ندیدی ؟ جای سوزن انداختن نبود. سگ به خو می زد . . . خو به خراوه . . .!!! راست هم می گویند .

آن همه آدم که دیروز آمدند و رفتند ، واقعاً چند نفرشان عضو جمعیت هستند و زبانم لال فردا اگر حادثه ای رخ دهد چند نفرشان پای کار هستند. برنده واقعی این انتخابات کیست ؟ آقای فلانی و برادر فلانی و حاجی فلانی . . . یا نوروز.

به عنوان برادری کوچکتر وظیفه می دانم  از شما و همه دوستان خوب و زحمت کش در هلال احمر بابت زحمات شبانه روزی در برپایی برنامه دیروز، خسته نباشید عرض کنم . و اگر اجازه بدهی اندکی هم حسرت بخورم که چرا همه بار جمعیت به روی دوش دوستان داوطلب است اما در استخدامی ها ییهو یه کسایی از یه جاهایی یه جورایی یه حمایت هایی می شوند و یه کله استخدام می شوند ، بدون  اینکه حتی عضو جمعیت باشند.

محمدرضای خوبم . . . هم امروز دنیا و هم فردای قیامت من شهادت خواهم داد که تو یک انسان صالح ، والا ، آرمانخواه و مبارزی . تو را بخاطر دغدغه هایت میستایم ، اما با اجازه جمله ای که نقل کردی را کمی تغییر می دهم :

« اصولاً بندرگز جاي تحقق خواست مردم با انتخابات نيست »


موفق و پیروز و سربلند باشی

دوست دار همیشگی شما محسن

+ نوشته شـــده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعــت9:38 تــوسط سردبیر |
یادمان شهید آوینی

هوالحق

به اطلاع کلیه دوستان همشهری می رساند یادمان سید شهیدان اهل قلم ، شهید مرتضی آوینی همزمان با سالروز شهادت ایشان در 20 فروردین 1391 ساعت 6 عصر در سالن اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان بندرگز برگزار می گردد . از کلیه علاقمندان جهت شرکت در این مراسم دعوت به عمل می آید.

جهت دریافت پوستر با اندازه واقعی اینجا کلیک کنید.

ضمناً دوستانی که تمایل به همکاری دارند لطفا پیغام بگذارند.

در صورت صلاحدید پوستر مربوطه را در وبلاگ خود قرار دهید .

اطلاعات تکمیلی را از http://sabeghoon22.blogfa.com  دریافت نمایید.

یا علی

+ نوشته شـــده در پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعــت13:46 تــوسط سردبیر |
سال نو مبارک

هوالحق

یا علی

+ نوشته شـــده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعــت13:54 تــوسط سردبیر |
بندرگز شهر انتخابات همیشه سالم

هوالحق

به زعم عامه مربیان بزرگ و دانشمندان علوم تربیتی ، آموزش  یکی از مهمترین کارکردهای زندگی اجتماعی است . بسترمناسبی که به واسطه قرار گرفتن در جریان آن ، دانشها و مهارت های انسان خواسته و ناخواسته افزوده می شود.به زبان دیگر حضور در عرصه جامعه به مثابه کلاس درس است و در این میان انتخابات در شهرستان بندرگزاز آن کلاس هایی است که انسان واقعاً می تواند چیزهای های بسیاری از آن بیاموزد و بر خزانه تجربیات خود بی افزاید . آنچه در ادامه می آید گوشه ای از تجربیات حقیر است که به جهت بهره برداری به سمع و نظر دوستان می رسد :

نکته اول اینکه اساساً چه ضرورتی دارد کسی که میخواهد به قوه مقننه راه پیدا کند خودش باید تابع قانون باشد ؟ اتفاقاً شاید اگر قانون شکن ها و بی قانون ها را به مجلس بفرستیم بهتر هم بشود ؛ چه بسا قدر و ارزش قانون را همین ها بهتر بدانند ! یعنی توجه به قوانین انتخابات از جمله عدم انتشار عکسهای تبلیغاتی بزرگتر از 10 در 15 و وجود تنها یک بنر بزرگ در شهر آن هم منحصراً در کنار ستاد مرکزی اصلا ضرورت ندارد و آقایان هر چند هزار تا که خواستن می توانند بنر چاپ کنند و هرجا که خواستن می توانند استفاده کنند!

دوم اینکه جالب است بدانید ، سرنوشت انتخابات شهر ما دست اراذل و اوباش و لات ها و خلافکارها و سابقه دارها و از همه اینها مهمتر عزیزان جیگی و گودار است . چون اصلاً مهم نیست که فرهیختگان ما چه فکر می کنند و مردم هم به سراغ ایشان نمی روند.سرنوشت انتخابات دست همین هاست و البته بستگی دارد چه کسی بیشتر پول و کارت شارژ و تریا . . . (بووق) توزیع کند . (دوستانی که قصد حضور در دوره های بعد را دارند مد نظر داشته باشند)

نکته سوم اینکه  شهر ما شهری به شدت ولایت مدار است . نمونه اش همین حضور صد و چند درصدی ما در انتخابات. این نقل قول مستقیم را عیناً از یکی از مسئولین پای صندوق در شهرستان نقل می کنم که فرمود : «خدا شاهده ما فقط به خاطر فرمایش رهبری در مورد حضور حد اکثری . . . وگر نه من خودم اینجوری نیستم !!! » البته به این عزیز کج فهم و . . . (بووق) باید عرض کنم که یعنی حضرت آقا در مورد ملاکهای انتخاب اصلح و وابسته نبودن به منابع ثروت و قدرت هیچ فرمایشی نداشت. یعنی آقا در مورد سالم برگزار شدن انتخابات مطلاقاً چیزی نفرمودند ؟؟؟

چهارم اینکه «برگ درختان سبز در نظر هوشیار/ هرورقش دفتریست معرفت کردکار». حقاً و انصافاً بنده در روز انتخابات بیش از هرزمانی به عظمت خداوند پی بردم و اینکه واقعاً «عجب صبری خدا دارد». خدایی خیلی خداست ؛ خیلی خداست که این همه خلاف و تباهی و بی عدالتی را در کمتر از یک روز دید و سائقه وسیل و زلزله نفرستاد که حداقل وظیفه ما در قبال آن سپاس است و توبه .

یکی از واژه هایی که روزگاری نه چندان دور درادبیات انقلاب ما حضور پررنگی داشت، عبارت مستضعف و مستکبر بود . قرار بود مثلاً «و نرید انمن الذین استضعفوا . . . » محقق شود اما پس از گذشت 33 سال از انقلاب باز هم مستکبران و ثروت اندوزان گرداننده اصلی میدان شده اند و با ول خرجی های افسارگسیخته پاشنه کفشهای خود را محکم تر از همیشه بر حلقوم مستضعفان می فشارند . آقایان کارخانه داری که بی مهابا برادران من و شما را استثمار میکنند و از خواهران من و شما . . . ، امروز . . . ( وسکوت معنا دار مرا پذیرا باشید.) و ای کاش به جای این همه هزینه کارگران خود را بیمه می کردند .

ششم اینکه ما واقعا آدمهای ناشکری هستیم. چرا اینهمه از مسئولین دلسوزمان انتظارات بی جا داریم. شهر به این بزرگی که ساحل زیبای توریستی آن در دنیا زبانزد است با آن هتل های سر به فلک کشیده و تفرج گاهها و شهر بازی و تله کابین و قایقهای تفریحی و . . . که سالانه میزبان میلیونها توریست داخلی و خارجی است انصافاً دیگر چه جای گله باقی میگذارد. وای بر شما مردم که قدر ولی نعمتان خود را نمی دانید.

و نکته آخر فرمایش امیر ملک سخن علی(ع) که فرمود: «مردم لیاقت همان کسانی را دارند که بر ایشان حکومت می کنند» یا به زبان خودما . . . خلایق هرچه لایق.

این مطلب را تقدیم به همه آن آدمهای ابلـ . . . ( بووق) ـی میکنم که هنوز فکر میکنند وبلاگ سخیف سه شنبه بازار متعلق به بنده است تا طعم حقیقی طنز تلخ را بچشند و قلمم را به خاطر بسپارند.

یا علی


+ نوشته شـــده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعــت9:36 تــوسط سردبیر |
سلام بر حسین
هوالحق


قسمتی از وصیت نامه امام حسین (ع)

    « بسم الله الرحمن الرحیم ...؛ این وصیت حسین‌بی‌علی است به برادرش محمد حنفیه. حسین گواهی می‌دهد به توحید و یگانگی خداوند و این که برای خدا شریکی نیست و محمد (ص) بنده و فرستاده اوست و آئین حق ( اسلام ) را از سوی خدا ( برای جهانیان ) آورده است و شهادت می‌دهد که بهشت و دوزخ حق است و روز جزا بدون شک به وقوع خواهد پیوست و خداوند همه انسان‌ها را در چنین روزی زنده خواهد نمود. »


امام در وصیت نامه‌اش پس از بیان عقیده خویش درباره توحید و نبوت و معاد، هدف خود را از این سفر این چنین بیان نمود:

« من نه از روی خودخواهی و یا برای خوشگذرانی و نه برای فساد و ستمگری از شهر خود بیرون آمدم؛ بلکه هدف من از این سفر، امر به معروف و نهی از منکر و خواسته‌ام از این حرکت، اصلاح مفاسد امت و احیای سنت و قانون جدّم، رسول خدا (ص) و راه و رسم پدرم، علی‌بن‌ابیطالب (ع) است. پس هر کس این حقیقت را از من بپذیرد ( و از من پیروی کند ) راه خدا را پذیرفته است و هر کس رد کند ( و از من پیروی نکند ) من با صبر و استقامت ( راه خود را ) را در پیش خواهم گرفت تا خداوند در میان من و بنی‌امیه حکم کند که او بهترین حاکم است.

و برادر ! این است وصیت من به تو و توفیق از طرف خداست. بر او توکل می‌کنم و برگشتم به سوی اوست. »

 

منبع: بحارالانوار، 44/329
+ نوشته شـــده در چهارشنبه نهم آذر 1390ساعــت18:49 تــوسط سردبیر |
عدالت به روایتی دیگر

چند روز پیش روی پیشخوان دکه روزنامه فروشی چشمم به روزنامه کیهان افتاد که با تیتر درشت ٬ عددی را نوشته بود که حتما شما هم این چند روز برای اولین بار ٬ با نامش آشنا شدید :

3000000000000

یکی دو دقیقه ای طول کشید تا خلاصه فهمیدم چند تا صفر دارد. اما برای ذهن محدود ما خصوصاً اگر زیر خط فقر هم که باشیم شناخت علو شأن و عظمت وجود چنین ارقام درشتی خیلی دشوار و گاه ناشدنی است. سالها ریاضت و کف نفس لازم است تا رفع حجب شود و تازه بتوانیم نسبت به این گونه ارقام معرفتی ناچیز پیدا کنیم .

القصه همان روز از اخبار جوانه ها گرفته تا بیست و خورده ای و شبانگاهی و غیره شروع کردند به پرداختن به این ماجرا و از فردا صبح رئیس قوه قضایی گفت ما کشف کردیم و فلان وزیر گفت ما خفتش کردیم و رئیس جمهور گفت من طرف را لو دادم و رئیس بانک مرکزی گفت ما فلانش کردیم و این وسط هنوز کسی پی به عظمت این رقم نبرده  و کسی را عقل و زبان یارای شناخت مرتبه این عدد نبود که به فکر قاصر این حقیر الفقیر سرا پا تقصیر را ه حلی در شناخت این رقم خطور کرد.

ساده ترین راه حل این بود که این عدد بزرگوار را اگر بین سه هزار نفر آدم قسمت کنیم به هرکدام فقط یک میلیارد تومان می رسد که خوب خیلی ساده و مبرهن است . یا به سی هزار نفر نفری صد میلیون تومان و یا به سیصد هزار نفر نفری ده میلیون تومان و یا به سه میلیون نفر نفری یک میلیون تومان میرسد.

اگر راستش را بخواهید اصلا دلم به تقسیم رضا نبود . یعنی چه که دسترنج یک عمر زحمت چند نفر را به همین راحتی بین 3000 نفر یا 30000 نفر تقسیم کنیم ؟که مثلا چه بشود؟ با اندکی تفکر و تعمق گفتم محاسبه کنم این عدد را این بندگان خدا با چند سال زحمت به دست آوردند که صد البت از راه اولی منصفانه تر و عادلانه تر بود .

ابتدا مثل هر محقق کار بلد و کار درستی یک فرضیه طراحی کردم . این فرض که در هر ثانیه که می گذرد یک تومان به حساب قرض الحسنه ای !! واریز گردد و از این حساب هیچ برداشتی صورت نگیرد و طبیعتا بخاطر قرض الحسنه بودن سودی هم به آن تعلق نگیرد. در این حال در هر دقیقه 60 تومان و در هر ساعت 3600 تومان و در هر روز 86400 تومان به حساب واریز شود با یک حساب دقیق در هر ماه می شود دو میلیون و پانصد و نود و دو هزار تومان. یعنی اینکه کسی بتواند در هر ماه 2592000 تومان پس انداز کند . آنوقت پس انداز سالش می شود سی و یک میلیون و صد و چهار هزار تومان(31104000) .

در مرحله بعد خواستم همان عدد بزرگوار خودمان را بر این مبلغ پس انداز سالانه تقسیم کنم که تازه متوجه شدم اکثر ماشین حسابها اصلا  از دوازده رقم به بالا را محاسبه نمی کنند . نا چار سراغ ماشین حساب ویندوز کامپیوتر رفتم که برای همه جور آدم ساخته شده . از امثال من که حساب و کتاب یارانه های دریافتی را با قبض های پرداختی حساب می کنند گرفته تا ازما بهترون که حساب سینه ریز الماس تولد خاله شهین و مخارج سفر نوروزی به سواحل قناری و خورده حسابهای دو تا کارخانه توی اصفهان را  با آن حساب می کنند.

بگذریم آقا پیشنهاد می کنم به محض اینکه این مطلب را خواندید خودتان دوباره با ماشین حساب ویندوزتان محاسبه کنید چون فکر می کنم ماشین حساب هم مثل من به کلی قاطی کرده باشد . آخه وقتی خواستم حساب کنم کسی که در هر سال سی و یک میلیون و صد و چهار هزار تومان پس انداز داشته باشه چند سال طول می کشه تا به عدد سه هزار میلیارد تومان برسه جسارتاً  3000000000000 را تقسیم بر  31104000 کردم که حاصل آن شد حدود نود و شش هزار و چهارصد و پنجاه سال (96450).

یعنی اگر از همین الان سعی کنید سالی سی و یک میلیون پس انداز کنید در نود و شش هزار و چهارصد و پنجاه سال  دیگه شما 3000000000000 پول دارید !!!

یا علی

+ نوشته شـــده در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعــت13:19 تــوسط سردبیر |
شاید اگر مولا بود . . .
هوالحق


همان موقعی که بی صبرانه نشسته ای و همراه ثانیه شمار ساعت میلیمتر به میلیمتر پیش میروی تا الف الله اکبر اذان و بعد . . . مردد می مانی که از کجای سفره شروع کنی و به کجا ختم کنی . . . یادت باشد یک جای همین دنیایی که هیچ کداممان تعلقی به آن نداریم و برای مان به اندازه آب بینی بزی ارزش ندارد ٬ یک عده آدم که از قضا مسلمان هم هستند از گرسنگی دیگر حتی نای غذا خوردن هم ندارند.

شاید گوشه لب کج کنی و زیر لب قرولند کنی که حتما گناهی کرده اند که عذاب الهی نازل شده . . . ذلیل مرده ها کمتر به کشتی های ما حمله کنند . . . و حتما ادامه می دهی هرکی هندونه می خوره . . .

البته اگه هندونه بخوره ! و اگه همون گروههای مسلحه نمی دونم واسه چی؟ بذارن که هندونه بخوره . . . !

و صد البته اگه بنا بود خدا بخاطر گناهان هر قومی عذاب نازل کنه ٬ الان سالها از مرگ ما گذشته بود و در بهترین شرایط  الان پوس بر استخوان چسبیده در صف چند کیلومتری غذا داشتیم منت نیروهای سازمان ملل رو می کشیدیم.

بیست روزی است که افطاری را با طعم سومالی خوردی و رسیدی به شب بیست و یکم . . . شب قدر دلت جور دیگه ای میشود . . . 

شاید اگر مولی بود . . .

 

 

+ نوشته شـــده در یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعــت8:55 تــوسط سردبیر |
کی و کجا وعده دیدار ما ؟
هوالحق

آیت‌الله جوادی‌آملی در آستانه فرارسیدن میلاد حضرت بقیة‌الله الاعظم به چهار پرسش مهدوی پاسخ گفتند.


به گزارش فرهنگ نیوز به نقل از مرکز خبر حوزه متن سئوالات و پاسخ معظم‌له به شرح ذیل است:

1. چگونه می‏توان امام زمان‏(عج) را شناخت؟

شناخت بر دو قسم است: «شناخت تاریخی» و «شناخت واقعی» که از قسم نخست مهم‏تر است. مسئله مهم این است که ما آن حضرت را به حقیقت بشناسیم و ایشان نیز ما را ببیند؛ نه اینکه ما حضرت را ببینیم.

در زمان پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم (که مقامش از همه امامان بالاتر است) عده زیادی آن وجود مبارک را می‏دیدند، اما خدای سبحان درباره آنها فرمود: ﴿و تراهم ینظُرُون اِلیک و هُم لایُبصرون﴾[5]؛ آنها را می‏بینی که به تو می‏نگرند؛ ولی تو را نمی‏بینند. اهل نظر هستند، اما اهل بصیرت نیستند. هنر این است که به گونه‏ای باشیم که وجود مبارک امام زمان(علیه‌السلام) ما را ببینند.

در قرآن کریم آمده است: خدا که بر همه چیز بصیر است، در روز قیامت به عده‏ای نگاه نمی‏کند: ﴿ولایُکلّمهم اللّه و لاینظرُ اِلیهم یومَ القیامةِ و لایزکّیهم﴾[6] و نگاه تشریفی خود را نسبت به عده‏ای اعمال نمی‏کند.

اگر ما در مسیر صحیح حرکت کنیم، آن حضرت ما را می‏بیند.

2. دلیل قرآنی وجود حضرت حُجّت (عج) چیست؟

مرحوم کلینی (رضوان اللّه علیه) در کتاب شریف کافی[4] طی بابی از ائمه(علیهم‌السلام) نقل کرده است که به سوره قدر احتجاج کنید، زیرا در سوره قدر آمده است، هر سال لیلة القدری دارد و فرشتگان در شب قدر، هر سال با همراهی روح (جبرئیل سلام اللّه علیه)، همه احکام و امور را به زمین نازل می‏کنند.

وقتی فرشتگان احکام و امور را به زمین می‏آورند، باید آن را به کسی بسپارند، چون افراد عادی نمی‏توانند میزبان فرشتگان باشند و احکام صادره را تحویل بگیرند، پس تنها کسی که در روی زمین مهمان‏دار فرشتگان و تحویل گیرنده این امور و مقدّرات است، وجود مبارک ولی عصر(علیه‌السلام) است، بنابراین با توجه به روایاتی که مرحوم کلینی نقل کرد، از نظر قرآن، در شب قدر که همه فرشتگان به همراهی جبرئیل(سلام اللّه علیه) یا روح، مقدّرات امور را نازل می‏کنند، باید آن را به کسی بسپارند و به او گزارش بدهند؛ گیرنده این امور وجود مبارک ولی عصر(ارواحنا فداه) است.

3. حیات حضرت ولی عصر(علیه‌السلام) از نظر علمی چگونه توجیه می‏شود؟

حیات طولانی امام زمان(علیه‌السلام) بر خلاف عادت است، نه بر خلاف علّیّت؛ یعنی به طور عادی کسی نمی‏تواند، هزار یا ده هزار سال زندگی کند؛ اما به صورت غیر عادی (خرق عادت) این کار ممکن است.

دوم. اگر بدانیم انسان چیست و چه کسی بدن او را اداره می‏کند، اصلاً این پرسش برای ما مطرح نمی‏شود؛ برای مثال برای عرفا و حکمای بزرگ، اصلاً چنین پرسشهایی مطرح نمی‏شود.

بنده زمانی به دندانپزشک محترمی مراجعه کردم. او می‏گفت دندانهای بعضی صد سال سالم می‏ماند و نمی‏پوسد؛ ولی اگر فولاد صد سال شب و روز کار کند، فرسوده می‏شود. چون اگر فولاد و آهن فرسوده شود، دیگر چیزی جایگزین آن نمی‏شود؛ امّا دندان انسان هر روز عوض می‏شود و هر روز سلولهای جدیدی جای سلولهای مرده و قدیمی را می‏گیرد.

با این توضیح، همه ذرات بدن در حرکت و تعویض است و روح آدمی همه حرکات این ذرات را تحت کنترل دارد. حال اگر روح انسان کاملی، بر خلاف عادت (نظم عادی)، بهترین سلولها را جایگزین کند و دقیق‏ ترین کنترلها را روی قسمتهای مختلف بدن داشته باشد، یک انسان کامل می‏تواند، میلیونها سال زنده بماند (این مطلبی است که در علم پزشکی امروز به اثبات رسیده است).

مُلای رومی طی مثالی می‏گوید: اگر شما روز یا شبی در کنار نهر روانی که آب آن به آرامی در حرکت است، بنشینید و تصویر خورشید یا ماه را در آن ببینید، متوجه می‏شوید که صدها عکس می‏آید و می‏رود و شما همچنان خیال می‏کنید که ساعتها با عکس نخست روبه‏رو بوده‏اید، در حالی که آینه‏ها و عکسهای متعدد، هر لحظه می‏آمدند و می‏رفتند.

آب مبدَل شد در این جو چند بار                   عکس ماه و عکس اختر برقرار[1]

این بزرگوار در جای دیگر می‏گوید:

ای برادر تو همان اندیشه‏ای                      ما بقی تو استخوان و ریشه‏ای[2]

بنابراین، اگر کسی روح و سلطه آن بر بدن خود را بشناسد، و سَیَلان، حرکات و تعویض ذرات بدن را تحت کنترل روح بداند و نیز کمی با حکمت و عرفان آشنا شود، این اشکال که چگونه یک انسان می‏تواند یک یا دو میلیون سال یا بیشتر بماند، برای او مطرح نمی‏شود. اگر پیوند روح با خالق جهان هستی به اندازه‏ای بود که قدرت خاصی ما فوق قدرت افراد عادی یافت، می‏تواند همان طور که بدن خود را می‏گرداند، خارج از بدن خود را هم اداره کند، زیرا خارج از روح او هم حکم بدن او را دارد.

وجود مبارک امیرمؤمنان(سلام اللّه علیه) در خطبه قاصعه نهج‏البلاغه می‏فرماید: من در حضور پیامبر اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم بودم که مشرکان حجاز به پیامبر اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم گفتند، اگر تو پیامبری معجزه‏ای (حسّی) بیاور تا تو را بپذیریم. آنگاه گفتند: دستور بده نیمی از درختی که روبروی تو است، از نیمه دیگر جدا شود و به حضور تو بیاید. حضرت فرمود: اگر این کار را انجام بدهم، ایمان می‏آورید؟ گفتند: بلی. حضرت علی(علیه‌السلام) در ادامه می‏فرماید: من دیدم که این درخت دو نیم شد و نیمی از آن در جای خود ایستاد و نیم دیگر حرکت کرد و جلو آمد، به طوری که شاخه‏های آن روی دوش ما قرار گرفت.

مشرکان گفتند: دستور بده نیمه دیگر آن هم از جای خود حرکت کند و نزد تو بیاید. پیامبر اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم این کار را هم انجام دادند. بعد گفتند: دستور بده دو نیمه درخت به هم متصل شود و در جای اول قرار گیرد؛ با این همه، مشرکین باز هم ایمان نیاوردند.[3]

همه کرامات محال عادی هستند؛ نه محال عقلی که محال عقلی (مانند 2*2=5) کرامت یا اعجازبردار نیست؛ به هر حال، حیات حضرت ولی‏عصر(عج) محال عادی است؛ نه محال عقلی.

4. مسئله وجود مقدس امام زمان‏(عج) از نظر فلسفی چگونه توجیه می‏شود؟ آیا دلیل فلسفی بر اثبات وجود آن حضرت وجود دارد؟

درباره وجود مبارک حضرت حجّت‏(عج) «برهان عقلی بر امکان» اقامه می‏شود؛ یعنی بر اساس حکم عقل، ممکن است انسان کاملی عمر طولانی داشته باشد.ما به دیدن عمرهای کوتاه عادت کردیم. اما اگر شخصی، از همه علل و عوامل طبیعی آگاه باشد و آنچه برای او سودمند است، فراهم کند و از آنچه برای او زیانبار است بپرهیزد، می‏تواند عمر طولانی داشته باشد. این مسئله خارق عادت است؛ نه خارق عقل. معجزه هم چیزی خارق عادت است، نه خارق عقل. علم نیز به چنین چیزی راه نیافته است، زیرا علم به امور عادی راه دارد؛ نه امور غیر عادی. کرامت نیز در امور خلاف عادت جاری است.

+ نوشته شـــده در شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعــت9:49 تــوسط سردبیر |
روز جوان مبارک باد

+ نوشته شـــده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعــت9:7 تــوسط سردبیر |
آقا جواب میدهد . . .
به گزارش فرهنگ نیوز به نقل از فارس، زینب وحیدی دختر 13 ساله دانش آموز دوم راهنمایی روستای آبچور از توابع بجنورد  نامه ای به امام حسین علیه السّلام نوشت و زود دعوت‌نامه خود را از امام حسین دریافت کرد!
ماجرا چنین است:

سوال: در چه خانواده ای زندگی می کنی و چه عاملی باعث شد به یاد امام حسین بیفتی؟

زینب: پدرم کارگر ساده است، مادرم خانه‌دار، یک خانواده 6 نفره هستیم‌، به مناسبت دهه فجر سال 89 از طرف مدرسه روستا در مسابقه حفظ سوره فجر شرکت کرده و یک کارت بانکی با ارزش ده هزارتومان هدیه گرفتم. این کارت را خیلی دوست می داشتم و آن را به خوبی نگهداری می کردم. یک هفته بعد از طرف مدرسه به دانش آموزان گفتند برای بازسازی حرم مطهر امام حسین علیه السّلام از طریق ستاد بازسازی عتبات کمک جمع‌آوری می کنند. من هم همین کارتی را که گرفته بودم با نامه ای که نوشتم هدیه دادم.


سوال: در نامه چه نوشتی؟

زینب: نوشتم: "به نام خدا – نامه می‌نویسم برای امام حسین علیه السّلام – خیلی‌ها دل دارند که به کربلا بروند، بعضی می گویند باید پولدار شویم تا به کربلا برویم، ولی من می گویم باید قسمت شود و کربلا ما را بخواهد. من این نامه را که می نویسم اشک از چشمهایم جاری می شود، خدایا، می شود روزی که کربلا بیایم و کنار ضریح آن امام بزرگوار درددل کنم، من این هدیه را که در 20 بهمن 89 برای حفظ سوره فجر گرفتم به این نیت می دهم تا امام حسین علیه السّلام را همیشه به‌یاد آورم، اگر من پول زیادی داشتم، هیچ‌وقت دریغ نمی کردم ولی پدرم یک کارگر ساده است و برای درس و مخارج ما کار می کند ".


سوال: بعد چه شد؟

زینب: نامه مرا مدیر مدرسه خوانده بود، سر صف آمد و گفت: آیا شما دانش آموزان معلم و مدیر‌تان را به گریه انداخته اید؟ همه گفتند: نه. مدیر گفت: زینب با نامه اش مرا به گریه انداخت و شب تا صبح گریه کردم، بعد از آن یک کارت دیگر پارسیان خودش به من هدیه داد.


سوال: کی و چطور به کربلا آمدی؟

زینب: یک روز به من و خانواده ام اطلاع دادند آموزش و پرورش می خواهد زینب را به سفر کربلا ببرد. بعد هم گذرنامه تهیه کردند و تاریخ سفر پنجم تیر یعنی بعد از امتحانات خرداد اعلام شد و آقا امام حسین دعوت‌نامه مرا امضا کرد.


سوال از آقای رازی مدیر کاروان زینب: این کاروان چگونه عازم کربلا شد؟

پاسخ: آموزش و پرورش بجنورد برای تشویق کمک به عتبات دو هدیه سفر کربلا اختصاص داد. یک هدیه برای دانش آموزان و یک هدیه برای فرهنگیان، در مراسم قرعه‌کشی که با حضور جمع کثیری از فرهنگیان برگزار شد شماره 47 به قید قرعه درآمد، همه گفتند خوش به حال صاحب این شماره، ببینیم نام کدام دانش آموز خوش‌شانسی است، تا نام دانش آموز را خواندیم، زینب وحیدی همان دختر روستایی که به امام حسین نامه نوشته است، فرهنگیان که از ماجرای کمک این دختر اطلاع داشتند اشک شوق ریختند، جلسه منقلب شد و همه گریان از این حسن انتخاب تصادفی.


تعدادی از معلم ها داوطلبانه 300 هزار تومان کمک هزینه سفر زینب به کربلا را تقبل کردند. تعدادی از خانم معلم ها هم آمادگی خود را برای حضور در کاروانی که زینب را به کربلا می برد اعلام کردند، شور و هیجان خاصی در جمعیت حاضر افتاده بود، به این ترتیب تصمیم گرفته شد این کاروان فرهنگی با هزینه خودشان عازم کربلا شوند و من هم که سابقه مدیریت کاروان داشتم توفیق خدمت به آنها را یافتم، جالب این‌که هنگام عبور کاروان از مرز مهران، شماره کاروان ما 1 بود و امیدوارم در پیشگاه آقا امام حسین نیز شماره 1 باشیم.


سوال از زینب: در اولین نگاه به حرم و ضریح آقا امام حسین علیه السّلام چه حالی داشتی و چه خواستی؟

زینب: برای دیدن بارگاه مطهر آقا امام حسین لحظه شماری می کردم، با دیدن ضریح مطهر بی‌اختیار اشک از چشمهایم جاری شد، احساس رضایت داشتم و برای همه آرزومندان و پدر و مادرم دعا کردم، از خدا خواستم کمک کند تا نمازم را اول وقت بخوانم.


سوال: چه توصیه ای برای دانش آموزان هم‌سن و سال خود داری؟

پاسخ: توصیه من به این دختر خانم‌ها این است که حجاب خودرا حفظ کنند و مواظب باشند خون شهدا پایمال نشود، نماز اول وقت بخوانند و به پدر و مادرشان احترام بگذارند.

لازم به یادآوری است که سیمای معصوم و بااخلاص زینب، از او چهره‌ای محبوب بین اعضای کاروان ساخته است، خانم معلم‌ها تقاضا دارند زینب با آنها هم‌اتاق باشد تا بیشتر از صفای باطن او بهره ببرند.


منبع: پایگاه اطلاع‌رسانی حج

+ نوشته شـــده در یکشنبه نوزدهم تیر 1390ساعــت13:29 تــوسط سردبیر |