هوالحق
متن زیر خطاب به مطلبی است که در وبلاگ اتراق درج شده است و توصیه می شود قبل از خواندن این جوابیه ٬ اصل مطلب را اینجا از بخوانید.
برادر خوبم جناب آقای محمد رضا منوچهری
سلام علیکم
متن شما را چندین بار با دقت مطالعه کردم و هر بار دریچه ای از فرامتن های آن که برخواسته از عمق ضمیر پاک شما بود، پیش چشمانم فراخ گشت. آنچه در اولین نگاه بیش از هرچیز خودنمایی می کند نوعی شتابزدگی و عصبانیت است به نظر می رسد با نوعی دلسوزی همراه است. این حس به نوبه خود نوعی پراکنده گویی در متن را موجب شده است . ذهن مخاطب در جملاتی پیچ در پیچ دچار نوعی سردرگمی می شود و در نهایت مخاطب بی آن که چیز زیادی از منظور شما را فهمیده باشد به این نتیجه می رسد که بسیج چیز خوبی نیست. عرصه ای برای جهش های اجتماعی و بهرمندی از بسیار حقوق اجتماعی و شاید هم بسیاری سوء استفاده هاست.
اما تمام آنچه که شما اندر مضرات و معایب بسیج فرمودید بیشتر شامل یک سری مصداقها و موارد خاص در حیطه جغرافیایی یک روستای کوچک بود که مطلقاً قابل تعمیم به پیکره واقعی بسیج نیست. ساحت بسیج با تعاریفی که امام راحل از آن ارائه داده و آنچه از سیره عملی شهدا و رهروان حقیقی ایشان بر می آید مبـّری از مواردی است که جناب عالی ذکر نمودید.
همه مواردی که فرمودید بیشتر از آن که بسیج را به عنوان یک نهاد انقلابی و اسلامی هدف قرار دهد ، در واقع بیانگر مشکلات فرهنگی و آسیبهای اجتماعی مردم روستای تلور است. انگار مشکل از تلور است تا بسیج . چون مصادیقی را فرمودید که ربطی به بسیجی بودن ندارد . اینکه روستای شما روحانی دائم ندارد یا در ماه رمضان قهوه خانه اش شلوغ تر از مسجد است ، تقصیر بسیج نیست، خود مردم مشکل دارند. روستایی که برای یک عده شهید دو بار در سال یادواره می گیرند (یک بار جناح راست و یک بار جناح چپی ها)مشکل از خودشان است نه بسیج. حالا همین تلوری، بسیجی هم که بشود باز همان آش است و همان کاسه. با بخشی از حرفهای شما موافقم .پایگاههای روستا به شدت ضعیف و الینه هستند و البته بخشی به فرهنگ نامناسب و محیط بسته روستایی بر می گردد.
اگر چهار تا آدم در یک مجموعه ای بد عمل می کنند ؛ نمی شود این عملکرد ضعیف ناشی از شرایط را به اصل مجموعه نسبت داد. مگر همه هلال احمری ها امام زاده هستند . معلوم است که نه. آدم های خوب و بد ممکن است که هر جایی باشند. حتی بسیج. حتی هلال احمر. من خودم در بم شاهد بودم که هلال احمری ها خیلی دیر در بعضی محلات حاظر شدندو روزی چهار یا پنج ساعت بیشتر کار نمی کردند در حالی که بچه های بسیج دانشجویی دو سه روز اول تقریبا 17 ساعت کار می کردند. از بم صحنه های بسیار دلخراشی را به خاطر دارم که پشتم را می لرزاند اما یکی از بد ترین وقایع این بود که بچه های هلال احمر با یک بوکس 12 تایی آب معدنی و یک شامپو ، دو سه نفری داشتند سرهایشان را می شستند. یا این که در همین هلال احمر شما ، چند نفری را می شناسم که در شهر به دختر بازی یا زنای محصنه مشهور هستند و خیلی ها معتقدند این ها برای همین کارها عضو جمعیت جوانان شدند. اگر طبق منطق شما پیش بروم من هم باید نتیجه بگیرم که هلال احمر جای خوبی نیست. تازه هلال احمر هم وابسته به یک سازمان جهانی است که معمولاً این گونه سازمانها مورد سوئ استفاده ابرقدرتها قرار میگیرد. مثل آن جاسوس روسی که طی زلزله رودبار و منجیل تحت لوای صلیب سرخ وارد ایران می شود و هشت سال بعد درحالی که از یک زن ایرانی دو تا بچه داشت پیدا می شود.
آقای منوچهری ؛ همه جا مثل تلور شما نیست . من مثال های فراوانی را در ذهن دارم . پایگاه ما یعنی پایگاه شهید قدرعلی ربانی (گروههای 22 نفره) نمونه ای از یک پایگاه بسیج در زمینه فعالیت های فرهنگی و مذهبی است و با سابقه ای طولانی (حتی در قبل از انقلاب) در همه عرصه ها توانست ثابت کند که هیچ شرایطی نمی تواند آن را از اهداف واقعی خود باز دارد.کدام پایگاه را سراغ دارید که در تمام طول سال هر هفته برنامه ثابت مذهبی داشته باشد(هیات یا حسین) . کدام پایگاه را سراغ دارید که توانایی تولید مستند و نماهنگ و فیلم کوتاه را داشته باشد. کدام پایگاه را سراغ دارید که بیش از 50 درصد اعضایش تحصیلات عالیه داشته باشند و بیشترین تعداد از مدیران شهری و استانی را شامل شوند. کدام پایگاه را در شهرستان سراغ دارید که برنامه مستقلی از آن تولید شده باشد و چهار بار از شبکه 2 سیما پخش شده باشد. و بسیاری توانمندی ها و ویژگی ها که هر کدام به تنهایی می تواند مایه مباهات و دلیل محکمی بر وجود نمونه های کاملاً موفق در پیکره بسیج با شد.
این که چهار تا آدم برای منافع شخصی خود چند روزی در گوشه ای مثل بسیج بیتوته کردند را نباید مبنایی برای تخریب یک تفکر ناب و جریان فرهنگی قرار داد. تنها تفکری که می تواند نجات بخش ملت ما از وضع موجود باشد بازگشت به فرهنگ ناب بسیجی است. مثل سالهای اول انقلاب. به خاطر چهار تا تلوری که نباید به یک جریان فکری حمله کرد. بابا به خاطر چهار تا کک که یک لحاف را آتیش نمی زنند.
بله من هم معتقدم که کار بزرگ ،آدمهای بزرگ می خواهد و این بزرگ بودن هیچ ربطی به سن و سال ندارد. فراموش نکنیم، در هر جایی که هستیم و در هر جایی که خدمت می کنیم ، حب و بغض شخصی را ملاک قضاوت و رویکردهای خود قرار ندهیم و اصل این است که تنها خدا را در نظر داشته باشیم . چنان که سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی فرمود:«هرگز جز برای رضای خدا کاری مکن»
حتی پیش از نوشتن مطالب در وبلاگ.
یا علی
هوالحق
خدمت تمام دوستان و عزیزان عارضم که خیلی معمولی و مثل همیشه مشغول چک کردن ایمیل بودم که به یک پیام از سایت شهید آوینی برخوردم . خیلی کوتاه مختصر:
بسمه تعالی
دوست عزیز ٬ وبلاگ شما در لیست پیوندهای سایت شهید آوینی قرار گرفت.
بعد بلا فاصله خودم رفتم به سایت شهید آوینی و دیدم این ماجرا صحت داره. راستش خودم هم تعجب کردم و قیافم الان این شکلیه![]()
ولی در عین حال خیلی هم خوشحالم و ضمن تشکر از مدیران سایت شهید آوینی٬این موفقیت را مدیون کمک ها و راهنمایی های همه دوستان میدانم.
برای دیدن صفحه لینکستان سایت شهید آوینی اینجا کلیک کنید.و در قسمت وبلاگها نام گرای نزدیک را در انتهای ستون اول پیدا کنید.
یا علی
هوالحق
چند روزه پيش دلم خيلي گرفته بود . داشتم دوباره فيلم آژانس شيشه اي حاتمي کيا رو نگاه مي کردم. شايد دفعاتي که اين فيلم رو ديدم از 100 هم تجاوز کنه و هربار مسائل و فرامتن هاي جديدي برام کشف ميشه. از بين صحنه هاي فيلم چند جايي هست که واقعاً ديالوگهاي زيبا و در عين حال سوزناکي داره.
مثل اونجايي که رضا کيانيان به حاج کاظم ميگه: وزارت امور خارجه اين واقعه رو تکذيب کرده. يعني شما وجود خارجي ندارين.

اما به نظر من زيبا ترين ديالوگ کار اونجايي بود که زن عباس با لحجه شيرين مشهدي به حاج کاظم مي گفت: مو که مودونوم : اين وسط گوشت قربوني عباسه!
هربار که اين جمله رو مي شنوم چهار ستون بدنم ميلرزه.حالم دگرگون ميشه و حسابي منقلب ميشم. شايد علتش اينه که هرچي ميگذره ميبينم انگار همه عباسها اين وسط گوشت قربوني بودن . همه شهدايي که قبل از انقلاب و در جريان انقلاب فداي آن نهال نوپا !!! کرديم . همه شهدايي که در درگيري با گروهکها و قوميت ها تقديم آن نهال پا گرفته!!! کرديم. و تمام چند صد هزار شهيدي که در دوران هشت ساله دفاع مقدس تقديم آن درخت!!! انقلاب کرديم .همه گوشت قربوني بودن. اين شهداي شيميايي و تخريبچي هم که گاه گداري باخون خودشان اين درخت تنومند!!! را آبياري ميکنند ، اين ها هم گوشت قرباني هستن.
چرا؟؟؟ خوب معلومه . وقتي انقلاب در سي سالگي به ده درصد آرمانهاي اوليش هم نرسيده . وقتي فساد و فحشا از پودر رختشويي فراوانتره . وقتي در مدرسه راهنمايي دخترانه در يک روز با گشتن کيف بچه ها٬ 27 عدد CD مستهجن پيدا مي کنند . وقتي خيلي از مسئولين به انواع فساد مالي و زمين خواري و اختلاص و شبکه هاي قاچاق سرگرمند. وقتي رئيس يک شرکت لاستيک سازي 88 ميليارد تومان از اموال بيت المال را به نام خانوادش ميکنه. وقتي سردارهاي نيروي انتظامي را با شش زن عريان پيدا ميکنند. وقتي عراقي هاي جلاد و سگ صفت، مي شوند ملت دوست و برادر. وقتي امور خارجه ما با همتاي آمريکايي خود فالوده مي خورند. اين يعني اين که اين وسط گوشت قربوني عباسه. يعني همه اونهايي که براي برپايي نظام اسلامي ، برقراري عدالت اجتماعي، ريشه کني فساد و فحشا، مبارزه با استکبار جهاني ؛جان خود را از دست دادند گوشت قرباني بودند. يعني . . . کشک!!!
حتماً خيلي ها مطمعن هستين که دارم تند ميرم . قاطي کردم . اين حرفها به مصلحت نظام نيست.شايد شما هم اعتقاد دارين که اين مملکت را امام زمان اداره ميکند و بايد درجلسه هيات دولت يک صندلي خالي گذاشت. شايد شما هم معتقد هستيد که ملت عراق که بد نبودن. صدام بد بود.
آخه همون صدام (لعن الله) که به تنهايي اون همه جنايت نکرده . 98 درصد همين برادران عراقي شما همين الان هم خودشان را فدايي صدام ميدونن. بابا با چه زباني بگم. همين برادران عراقي شما دوتا از برادرهاي تني و صدها هزار برادر ديني مرا کشتند. من با تمام وجودم با هرکسي که اعتقاد دارد عراقي ها برادر ما هستند دشمني و کينه ابدي دارم. از من يکي نخواهيد که از خون برادرانم کوتاه بيايم.
جنگ که تمام شد. ما هم کشته داديم اونا هم کشته دادن تموم شد رفت. همين ! ! !
براي يک لحظه چشماتونو ببنديد و برادر، پدر يا يکي از عزيزان نزديک خودتونو تکه تکه با لخته هاي خشک شده خون و بوي مردار تصور کنيد.
آره رفيق وقتي همه دنبال رفاه هستن. وقتي همه به سرمايه گزاري در بخش مسکن فکر ميکنند. وقتي همه دنبال سهام و وامهاي کلان هستند. وقتي فساد تا عمق مذهبي ترين خانواده ها را فرا گرفته. وقتي زن و شوهر به ارتباط هاي نا مشروع به عنوان تجربه نگاه مي کنند. وقتي بسياري از ارزشهاي ديني و اخلاقي احيا نشده.
وقتي . . . وقتي. . .
يعني . . . اينکه:مو که مودونوم ، اين وسط گوشت قربوني عباسه!
هوالحق
اول اینکه شما مطالب یک پست را عوض می کنید و مطلب جدید میگذارید ، با نظرات پست قبلی.این حرکت واقعاً زننده و ناشایست است.
در ضمن من از اعضای اصلی هیات یاحسین نیستم ولی با همه آنها رفیق گرمابه و محرابم.
برادرگرامی.اگه یک مشت نونهال(بخوانید بچه) هنوز غوره نشده اند میخواهند انگور شوند گناه دیگران چیست؟؟؟ چندین بار به من مراجعه کردند برای خیلی مسائل و من تاحد توانم به آنها کمک کردم اما این دوستان بزرگوار شما خیلی کار را بزرگ گرفتند . ظرف چند ماهی که هیات تاسیس کردند ، بدون مراسمات هفتگی و ثابت یک دفعه هوس کردند پنج شب کنار پارک جنت در خیمه برنامه اجرا کنند.
کار بزرگ آدمهای بزرگ می خواهد. قرار نیست که همه چیز بچه بازی شود. مگر اینها چقدر سابقه هیاتی داشتند. چند سال در هیات های دیگر کار کردند. مگر هرکس شلوار پلنگی پوشید می شود هیاتی؟؟؟
هرچند با کار هیات امنا مخالفم که چرا از اول به اینها اجازه فعالیت داد. اما همین قدر هم که کار کردند بخاطر بچگی اینها دلشان سوخت.
همین مداح جقله ای که شب شهادت مداحی کرد 50 هزار تومان برای مداحی و 40 هزار تومان کرایه راه طلب کرد. همه اش افتاد گردن حاجی مرتضوی. می گفت اگر گفته بودید ماشین برایش می فرستادیم که هزینه اضافی نشود.
کار بزرگ آدمهای بزرگ میخواهد.
اگر آقای حمزه علی ربانی جانباز عزیز شیمیایی 5 سال است که ایام شهادت نذر شام دارد گناهش چیست که با آقای دانشور شما هماهنگ نکرده است. هیات یاحسین و علی اکبر دو هیات بزرگ شهر هستند و اگر بزرگترین برنامه ها در شهر برگزار شود این دو اعضا و آدمهای خاص خوشان را دارند. خودمانی تر اینکه مشتری ثابت دارند. یک هیاتی که در طول یک دهه شکل گرفته و کلی اعضای ثابت دارد را که نمی توان به خاطر چهار تا تازه به دوران رسیده ای که نمیشناسیم ؛ درش را تخته کرد. اینکه میگویم چهار تا برای اینکه واقعا این منتظران مهدی شما از چهار نفر تجاوز نمیکند.
البته من فرض میگیرم که نیت این بچه ها پاک بوده و قصدشان خودنمایی و در آوردن سری در سرها نیست. اما درست نبود که کارهایشان را به دروغ به آقای سعیدی و حتی هیات یاحسین نسبت بدهند.
این دوستان شما چند نفر عضو دارند . کجا ثبت هستند. مداحشان کیست؟ بزرگشان کیست؟ لابد می خواهید بگویید اهل بیت. به نظر من کاری که برای رضای خدا باشد و اهل بیت به آن نظر داشته باشند همه چیزش درست میشود!!! همانطور که من نباید به خودم اجازه دهم که در مورد نیت کسی شک کنم شما هم حق نداری در مورد نیت دیگران قضاوت کنی. اگر کار واقعاً برای رضای خداست پس اسم زیاد مهم نیست. یاحسین با منتظران مهدی یا هرچیز دیگر. این نونهالان شما چرا . . .
برادر!!! درست است که امام فرمایش کرده که مسجد ها را خالی نکنید ، اما از این مطلب تفسیر به رای نکنید . منظور امام این نیست که در شبی که چهار تا بچه 13 یا 14 ساله مراسم گرفتند شما برای مراسم جای دیگر نروید. بچه های یاحسین و علی اکبر جزئ ارکان اصلی و شریان حیاتی مسجد جامع بوده و هستند. هیچ گاه هم آن را خالی نخواهند کرد. شبهایی هم که مراسم دارند نمازشان را در مسجد می خوانند بعد می روند مراسم. اگرچه بیشتر برنامه هایشان در مسجد یا شبستان برگزار می شود. علت رویکرد مردم وموفقیت این هیات هم این است که آدمهای موجهی پشت کار هستند . مردم اعضای اصلی این هیات و خانواده هایشان را کاملاً می شناسند.
برادرم ! این انقلاب به آدمهای بزرگ و امتحان پس داده ای نیاز دارد که در همه عرصه ها یکه تاز میدان هستند . آدمهایی که می دانند چه کار دارند می کنند و چه کار باید بکنند. آدمهایی که برای خودشان ، برای جامعه شان و برای دینشان مفید هستند و برنامه دارند و تلاش می کنند. تلاشی توام با دانش و تجربه کافی و مراتبی از خودشناسی.
برادر! اول انقلاب خیلی ظربه های مهلک را از گروههای جوانی خوردیم که عقبه آگاهی نداشتند و با خودخواهی و خودرایی به خاطر خام بودنشان گمراه شدند. همان بچه جقله ها بخاطر حفظ اسلام !!! استاد شهید مرتضی مطهری و خیلی دیگر را به شهادت می رسانند.(شما که تلوزیون نگاه میکنی حتماً محاکمه گروهک فرقان را دیده ای)
آره داداش ٬ کار بزرگ آدمهای بزرگ میخواهد.
یا علی
هوالحق
روز چهارشنبه 15 خرداد اخبار سراسری ساعت 14 خبری اعلام کرد که قلب هر مومن دیندار و دوست دار انقلاب را به درد می آورد. خبر از این قرار بود که اتوبان قزوین به رشت به دلیل هجمه بی بدیل اتومبیل ها کاملاً مسدود شده و عبور و مرور از مسیر های هراز و کندوان به سمت شمال با دشواری صورت میگیرد. شاید در ابتدا این مسئله مهم به نظر نرسد اما با کمی دقت می توان به عمق ماجرا دست یافت. سه شنبه و چهار شنبه که دو مناسبت غمبار تاریخی یعنی 14 و 15 خرداد بود؛ پنجشنبه هم به مرحمت دولت به اصطلاح خدمتگزار شما خیلی جاها تعطیل اعلام شد و روز شنبه هم که به مناسبت شهادت بانوی دو عالم مولیتنا فاطمه زهرا (س) تعطیل است. سرجمع میشود پنج روز . فرصت مناسبی برای تفریح خیلی از خانواده ها.
و این گونه است که تمام جاده های منتهی به شمال بسته اعلام میگردد.
این یعنی خیلی چیزها !!!
یعنی دو مناسبت غمبار ملی و یک مناسبت اندوه بار مذهبی برای اکثر هموطنان فهیم ما هیچ اهمیت و ارزشی جز فراهم شدن فرصت تفریح ندارد. کدام خانوادهها ؟؟؟ تقریبا اکثریت قریب به اتفاق جامعه!!!
نشانی هایشان هم از این قرار است.
1- دخترشان از اول راهنمایی وسایل آرایش می خرد و با لباسهای کوتاه و چسبان با رنگ روشن(صورتی ،لیمویی،مغز پسته ای و ...) بیرون می رود و اجازه دارد تا دیروقت بیرون باشد. همچنین از همین دوران برایشان موبایل اعتباری یا ایرانسل میخرند تا تلفن منزل مدام اشغال نباشد.
2- ترجیح میدهند در خانه های آپارتمانی زندگی کنند تا در مواقعی که خانم بچه ها رفتن مهمانی،آقای خانه از فضولی همسایه ها در امان باشد. این مسئله برای خانم هم در زمانی که آقا سر کار است و بچه ها در مدرسه مناسب تر است.
3- در منزلشان ماهواره با دو دیش مستقل برای دو جهت تعبیه شده و هیچ کانالی قفل گزاری نشده است.
4- در میهمانی ها راحت هستند(بخوانید با اقل لباس و نوشیدنی های...)
5- بعضی وقتها عروس این خانوادهها را با پنج نفر پسر جوان در یک انبار گیر می آورند. (ماجرایی هولناکی که اخیراً در بندرگز اتفاق افتاده)
6- دخترانشان گردن آخرین دوست پسری که . . . می افتند و پسرانشان ناچارند با یکی از زشت ترین دوست دختر هایی که این اواخر . . . ازدواج کنند.
7- و . . .
این قصه کماکان ادامه پیدا میکند تا جایی که خدا سعی می کند با یک گوشمالی حال بنده اش را جا بیاورد مثل، به دنیا آمدن یک بچه عقب مانده ، مثل سرطال غدد لنفاوی،مثل مشکلات مالی و مثل . . .
اما نه این خلایق که من میبینم ، بیدی نیستند که با این بادها آدم شوند. بعد خدا کمی جبار تر میشود؛ یکی دو تا بلای کوچولو میفرستد مثل سرمای شدید زمستانی که دمار از روزگار باغها در میآورد و پشتبندش یک خشکسالی مشتی که بقیه کشاورزان هم بی نصیب نمانند و سر انجام هم گرانی همه محصولات غذایی،اما باز خلایق . . .
تا اینجایش نقل گذشته بود اما از این به بعد داستان به این صورت است که کم کم صفت دیگری از خداوند یعنی قهاریت بروز میکند.آن موقع است که خداوند . . .
آره رفیق
بلا که شاخ و دم نداره.
سر ماها هم میاد.